غ
غائب، غایب: ناپیدا- نادیده- نهان.
غائله، غایله: غوغا - شورش - آشوب.
غایی: پایان- فرجام - سر انجام.
غار:
کنام- شکاف درکوه.
غارت: تاراج-
چپاول.
غارت کردن: تاراج، چپاول کردن.
غارت زده: تاراجیده.
غارتگر:
تاراجگر- راهزن- چپاولگر.
غاصب:
ربایشگر- ستمگر- دست یازنده.
غافل:
بی خیال- فراموشکار- ناآگاه.
غافلانه:
ناآگاهانه- فراموشکارانه.
غافلگیر:
ناگه گیر- مچ گیر.
غالب: چیره شونده -
برتر- توانا.
غالبا: چه بسا- بسیار-
بسی- بیشتر.
غامض: پیچیده - سخت -
دشوار.
غایت: پایان- فرجام - سرانجام
- اوج.
غبار: گرد-گرد و خاک-گرت.
غبارآلود: گرد آلود- گَرتی.
غبطه:
آرزومند- دریغ- افسوس.
غبغب: زیر زنخ
- زنخک.
غبن: فریب- زیان- گزند - گول.
غّدار: بدکار- نا بکار- بد سرشت - بد نهاد - ستمکار.
غدر: فریب- نابکاری- پیمان شکنی- دورویی.
غده: دژپیه
غذاء: خوراک-
خورش- خوردنی.
غذای صبح: ناشتایی-
چاشت.
غذای روزانه: روزی.
غذای شب: شام.
غروب: شامگاه
غربزدگی: فرنگی بازی- فرنگ زدگی.
غربال: گربال- الک- نرم بیز.
غربال
کردن: الک کردن- بیختن.
غربت:
دورشدن- کاشانه دوری.
غرس: کاشتن-
نهال کاری- درخت نشاندن.
غرَض: کینه
- دشمنی - بد اندیشی.
غرض آلود: بد
خواهانه - کینه توزانه.
غرض ورز: کینه
ورز.
غرغره: خرخره- آب درگلوگردانیدن.
غرفه: بالا خانه - کلبه - تیمچه.
غرق:
مردن درآب- ازدست رفتن.
غرقاب: آب
ژرف- گرداب.
غرور: خودخواهی- خود
پسندی.
غرور انگیز: شورانگیز - فرتاب.
غرور جوانی: خود پسندی جوانی-جوش جوانی- شورجوانی.
غرّه: خودخواه - خود پسند.
غریب:
دورافتاده - بی کس- دور از کاشانه - دور از زادگاه.
غریب پرست: بیگانه پرست
غریبه:
بیگانه- ناآشنا - ناشناس.
غریدن:
خروشیدن- فریاد زدن.
غریزه: سرشت -
نهاد - خوی.
غریزه طبیعی: زاد سرشتی-
خواسته نهادی.
غریق: فروشده در
آب - فرورفته.
غزال: آهو- آهوبره.
غزل: چامه- چکامه - سروده - ترانه.
غش: کینه - سیاه دلی - شیله پیله - بیهوشی - مدهوشی.
غشاء: پرده - پوشش - روکش.
غصب:
دستیابی- دست اندازی-زور ستانی.
غضب:
اندوه - تند خویی- خشم.
غضبناک:
خشمناک- خشمگین.
غضب آلود: برآشفته-
خشم آلود.
غفلت: فراموشکاری- از یاد
بردن- فروگذاری.
غفلتاً: ناگهان-
ناگاه - سرزده.
غلّات: دانه های
خوراکی-گندم - جو - برنج - ارزن- ذرت.
غُلّ:
زنجیر- پای بند - بند.
غلاف: نیام.
غلام: برده - سرسپرده.
غلَبه:
چیرگی- چیره شدن- پیروزمند.
غلط:
نادرست- نا راست.
غلط انداز: گول زن.
غلط غلوت: سراسر نادرست.
غلطی:
نابجا - نادرست.
غلظت: درشتی- سفتی-
پرمایه.
غلّو: گزافه گویی- لاف
زنی.
غلیان: جوش
غم:
اندوه - اندوهگین - زاری.
غمزه: کرشمه
- ناز.
غنی: توانگر، بی نیاز- سرمایه
دار.
غنیمت: پروه- چاپیده- دست برد.
غوّاص: شناگر- آب باز.
غور:
درنگ- بررسی- پژوهش.
غورباقه: وزغ -
غوک.
غول: دیو.
غوط: پاغوش.
غوطه ور:
پاغوشیده.
غیاب: پشت سر- نهان -
پنهان.
غیاباً: درپشت سر- درپنهان -
درنبود.
غیب: نهان - پنهان - ناپدید -
ناپیدا.
غیبگویی: پیشگویی- سرنوشت
گویی.
غیبت: بدگویی - زشت یادی-
پنهان- ناپدید - ناپیدا.
غیر: جز- جدا
از- مگر- دیگر- دیگری.
غیراز: به جز-
جزاین.
غیر ارادی: ناخواسته.
غیر ایرانی: انیرانی- بیگانه.
غیرخالص: ناویزه - ناسره- آمیخته.
غیردائم: ناپایا- گذرا- زودگذر- ناپایدار.
غیررسمی:دوستانه.
غیرشهری:روستایی.
غیرصمیمی: دورویی- دورنگی.
غیرضروری:
نابایست.
غیرطبیعی: ناسرشتی.
غیرعادلانه: بی داد
غیرقابل اجتناب:
ناگزیر.
غیرقابل اجرا: انجام ناپذیر-
پیش نرفتنی- ناپذیرفتنی.
غیرقابل اعتماد:
نا اُستوان.
غیرقابل انکار: رد
نکردنی.
غیرقابل تحمل: توانفرسا-
جانکاه.
غیرقابل تصوّر: ناپنداشته.
غیرقابل حصول: دست نیافتنی- دور از دسترس.
غیر قابل رویت: نادیدنی.
غیرقابل
علاج: بی درمان-درمان ناپذیر.
غیرقابل
فسخ: بی برگشت.
غیرقابل قبول:
ناپذیرفتنی- باورنکردنی- نشدنی.
غیرقابل
قسمت: بخش ناپذیر.
غیرقابل نفوذ:
نَشت ناپذیر.
غیرقابل وصف: ناگفتنی.
غیرقابل وصول: ناگرفتنی.
غیر قانونی:
بی دادی- ناروا.
غیر کافی: نابسنده.
غیرکامل: نارسا.
غیرلازم:
نابایسته- ناشاید.
غیرمادی: مینوی.
غیرمتجانس: ناهمگون.
غیرمتحرک: بی جنبش- اَجنبان.
غیرمترصد: ناگهانی- پیش بینی نشده.
غیرمترقبه: ناگهان- ناآگاهانه.
غیر
متناهی: بی پایان.
غیرمتصل:
نا پیوسته- سوا- جدا ازهم.
غیرمجاز:
بی پروانه.
غیرمستقیم: ناراسته.
غیرمحسوس: ناسُهیدَنی.
غیرمحلول:
وانرفتنی.
غیرمرعی: نادیدنی.
برگشت به فهرست
|